اهداف بهداشت روانی
· خدماتی : برای پیشبرد سلامت روانی باید از ابتلا به اختلالات روانی به روش پیشگیری ، بیماریابی ،
درمان سریع ، پیگیری بیماران ، مشاوره ، افزایش مقاومت فردی و ایجاد محیط های مناسب اجتماعی ،
جلو گیری به عمل آید .
پیشگیری
منظور از پیشگیری جلوگیری از پیدایش و پیشرفت بیماری است و از این جهت اقداماتی را در جهات
مختلف ایجاب می کند . در حقیقت پس ازآنکه عوامل مولد بیماری و طرز سیر و پیشرفت آن مشخص
گردید ، هدف پیشگیری دخالت به موقع برای از یبن بردن عوامل بیماریزا و متوقف ساختن بیماری می
باشد . که از راه دادن آگاهی های لازم به مردم ، زمینه های سلامت روانی آنان تأمین می گردد ، ضمن
اینکه شناخت دقیق و به موقع یک مشکل یا اختلال روانی ، به خودی خود می تواند قدمی مهم در
پیشگیری به شمار آید ، همچنین اصلاح محیط زندگی بیمار و برداشتن عوامل مخل و بیماریزا و توجیه
اطرافیان نسبت به مشکلات بیمار ، می تواند مانع بازگشت مجدد اختلالات روانی گردد . هدف اصلی در
پیشگیری ، کلیه فعالیت هایی است که از پیدایش یا افزایش مشکلات روحی و اختلالات روانی جلوگیری
می کند .
گرونبرگ عقیده دارد که باید سه مرحله در جلوگیری از ایجاد بیماری های روانی در نظر گرفته شود :
1- پیشگیری نوع اول :
در این مرحله خدماتی ارائه می گردد که فرد بیمار نشود و اهمیت این خدمات به خصوص در موقع
حاملگی و زایمان و دوران طفولیت مهم است و برای این منظور باید ازعواملی که سبب ناراحتی روحی و
جسمی در کودکان می شود جلوگیری کرد . البته باید در نظر داشت که ، از آنجائیکه علل بعضی از
بیماری های روانی هنوز به خوبی مشخص نشده است ، اقداماتی هم که از نظر پیشگیری می توان
انجام داد بسیار محدود است و این محدودیت در زمینه پیشگیری بیماری های ژنتیکی بیشتر به چشم
می خورد . لذا برای اجرای برنامه های پیشگیری احتیاج است که به بررسی های زیر بپردازیم :
· بررسی های اتیو لوژیک : منظور دانستن علل بیماری و عواملی که در ایجاد و شدت بیماری مؤثرند
و نمی توانیم از آنان جلوگیری کنیم و یا آنان را درمان نماییم ، اکثر بیماری های غیر قابل علاج علل
ناشناخته دارند و وقتی علت بیماری روشن شود دیر یا زود روش های درمانی آن پیدا خواهد شد . ولی
بیشتر بیماری های روانی و واکنش های هیجانی معلول یک علت نبوده و متعاقب عوامل متعددی به
وجود می آید .
· بررسی های اپیدمیولوژیک یا همه گیر شناسی : که عبارتست از وضع سلامتی و بیماری در
افراد جامعه و یا به عبارت کلی و صحیح تر ، علم شناخت آنچه را که در اجتماع و جمعیتی می گذرد .
مثل شیوع بیماری سیفلیس ، سرخچه ، اختلالات RH خون دروالدین ، چگونگی تغذیه مادر و کودک ،
ضایعات مغزی و ضربه ها و ... که هرکدام به نوعی سبب ناراحتی های جسمی وروانی در کودکان می
گردد .
انواع پيشگيری در نوع اول
الف ) نوع مستقيم : که در اين روش با ازدياد مقاومت افراد در مقابل عوامل بيماريزا از بروز بيماريها
جلوگيری می شود . مثل ايمن سازی مادران عليه بيماريهای مختلف و يا مواظبت از نظر وضع زايمان ،
تغذيه و غيره .
ب ) نوع غير مستقيم : در اين نوع پيشگيری با از بين بردن عوامل بيماريزا به افراد کمک می کنند تا
بيمار نشود . مثل سالم کردن محيط زندگی و ايجاد شرايط برای کمک به تامين نيازهای اوليه او . بيشتر
ناراحتيهای روانی تابع دو عامل فردی و اجتماعی می باشند. از جهت فردی اگر آنچه درباره ايجاد و سير
تکامل شخصيت کودک گفته شده از طريق روشهای مستقيم يا غير مستقيم مورد نظر قرار گيرد و از ابعاد
اجتماعی اگر اصول و مقررات بهدلشت روانی در جامعه بکار بسته شود ، عامل اجتماعی نيز خود به خود
منتفی شده و در مرحله اول پيشگيری تامين خواهد شد .
2- پيشگيری نوع دوم
گرونبرک در اين مرحله از پيشگيری درباره کوتاه کردن دوره بيماری يا متوقف کردن بيماريهای روانی
مسائلی را مطرح کرده است . مثلا بيماريهای افسردگی با معالجه به موقع می توان از شدت آن کاست و
از عواقب آن که ممکن است به خودکشی منتهی شود جلوگيری کرد و يا با درمان فوری بيماريها می
توان از وخامت بيماری و يا از پيشرفت شدت بيماری کاست .
در اين مرحله پيشگيری نوع دوم با يد مواظبت های درمانگاهی و بيمارستانی را توسعه داد و سعی
نمود هر چه زودتر و به موقع بيمار را در بيمارستان بستری و درمان کرد . به نحوی که ارتباط بيمار در طول
درمان با محيط قطع نگردد . بيمار روانی را نمی توان مثل بيماران ديگر تلقی کرد و مشابه آنها پرداخت
چون که بيمار روانی روابط و هم بستگيهائی با خانواده و اطراف و جامعه دارد که در اثر بيماری دچار خلل
می گردد و از طرفی ديگر طبيعت و سرشت اکثر بيماريها ی روانی و نحوه درمان آن کاملا شناخته شده
نيست و اگر هم شناخته شده باشد مطالعات کافی درباره آنهايی که بهبود يافته اند وجود ندارد . لذا اثر
تشخيص به موقع و زود رس و درمان بيماريها و سندرمهای روانی پيشگيری ثانوی مفيد واقع شده است
ولی در حال حاضر نمی توان تاثير تشخيص و درمان زودرس را در محدود کردن عوارض بيماريهای روانی
تعيين کرد .
با این وجود در این نوع پیشگیری سعی می شود که با روش بیماریابی ، تشخیص زودرس و اجرای
درمان صحیح و پیگیری مرتب از نظر درمانی از بروز عوارض بیماری کاست . زیرا هرچه بیماری زودتر
شناخته شود به مراتب بیماری کم خطر خواهد بوده و آسان تردرمان می شود
و عوارض و ناتوانی حاصله نیز به مراتب کمتر خواهد بود .
3- پیشگیری نوع سوم :
این نوع پیشگیری موقعی به عمل می رسد که بیماری استقرار یافته و مدتی از آن گذشته و تا اندازه
ای پیشرفت کرده است و پیشگیری به منظور جلوگیری از پیشرفت بیشتر و طولانی شدن بیماری است .
گرونبرگ درباره عوض کردن رفتار مردم نسبت به بیماران مزمن روانی ، مسائلی را مطرح نموده است و
در خاتمه درباره حفاظت بیماران روانی و تهيه کار برای آنها و سعی در کاهش طول زمان بستری بيماران
روانی در بيمارستان و ايجاد کار درمان و وسائل تفريحی توضيحاتی داده است .
در اين نوع پيشگيری سعی شده تا ايجاد امکاناتی خاص طوری بيمار را درمان نمايند که به جامعه
بازگشته و بتواند فعاليت های اجتماعی را به طور نسبی يا کامل از سر بگيرد . تجربه نشان داده است
که پيشگيری نوع سوم قابل اجرا و مفيدتر از پيشگيری نوع اول و دوم در بيماران روانی بوده است .
تجربه چهل سال اخير نشان داده است که بيماران روانی اکثرا به دليل عدم تشخيص و معالجه صحيح و
به موقع ، و به دليل نارسائيهای درمانی ، رفتارهای غير انسانی در آنها مزمن گرديده که اگر صحيح درمان
شوند ، اجتماع می تواند به نحو مطلوبی از آنان استفاده و بهره برداری کند . زيرا هدف کلی در
توانبخشی روانی نيز اين است که چنان آموزشی به بيماران داده شود که بيمار بتواند به رفتارهای عادی
و شغل خود بازگردد.
اما بايستی خاطر نشان کرد که توانبخشی منحصر به بيماران بستری روانی نيست بلکه مراقبتهای
لازم در پيشگيری نوع سوم پس از مرخص شدن از بيمارستان هم ادامه می يابد که در اين مرحله مددکار
اجتماعی ، روانشناس ، روانپرستار و متخصص روان درمانی و کاردرمانی وظيفه مهمی را بر عهده دارند .
منظور از بيماريابی ، پيدا کردن افراد بيمار به طريق مصاحبه ، معاينه و آزمون روانی میباشد . به اين
طريق میتوان بيماران را در همان مراحل اوليه بيماری مورد شناسايی و درمان قرار داد .
برای افزايش مقاومت فردی و ايجاد محيطهای مناسب اجتماعی هم میتوان از پيگيری نوع اول استفاده
نمود . مشاوره یکی از فعاليتهای بهداشت روانی میباشد که در موقعيتهای بحرانی می تواند کمک موثری
به بيماران بنمايد . پيگيری بيماران نيز از اهداف بهداشت روان میباشد . چون عقيده بر ايست که بيماران
روانی بهتر است هرچه زودتر به اجتماع برگردند ، در نتيجه نياز به خدمات توانبخشی دارند و با اين کار از
افزايش هزينه های درمانی نيز جلوگيری میگردد .
· آموزشی : يکی از مهمترين اهداف بهداشت روان آشنا کردن مردم و کادر بهداشتی درمانی با
مفاهيم بهداشت و اصول بهداشتی روانی میباشد . در اين امر کليه اقشار جامعه اعم از کودک ،
بزرگسال ، ميانسال ، دانش آموز ، دانشجو ، کارگر و غيره بايد در نظر گرفته شوند و برای هر قشری
متناسب با سطح تحصيلات و فرهنگ آنان ، مسائل بهداشتی آموزش داده شود . هم چنين برای قشر
بهداشتی درمانی نيز برنامه های باز آموزی تنظيم شود .
· پژوهشی : تحقيق در مورد علل پيدايش انواع اختلالات روانی ، نحوه شروع آنها ، درمان و پيشگيری
اختلالات نيز يکی از اهداف بهداشت روان میباشد . اين امر می تواند در مکانهایی مانند مدارس ،
دانشگاهها ، مراکز نگهداری از معلولين ، زندانها ، کارخانجات و ساير مکانها خطر زا تحقق يابد .
· طرح و برنامه ريزی بهداشت : برای فعال کردن مراکز بهداشتی بايد برنامه ريزیهای دقيقی صورت
گيرد . اين مراکز عبارتند از مراکز جامع روانپزشکی ، مراکز بهداشت مادر و کودک ، مرکز مشاوره ، مراکز
کودکان استثنايی و غيره .